تبليغاتX
هوده
هوده

جایِ هر بی‌هوده در این «هوده» نیست


مارک فیشر

سلام
از اينكه  خيلي دير آپ كردم ببخشيد
جملات زير از كتاب "دولت و فرزانگي" نوشته مارك فيشر وترجمه گيتي خوشدل است.
من خودم اين هفته تمومش كردم ،وجملاتي رو كه به نظرم آموزنده مي اومد انتخاب كردم و براتون  قرار مي دم .

 

 

 

۱-پيري فرايندي است كه به محض اينكه آمال آينده رو از دست بدهيد به طرزي اجتناب ناپذير آغاز مي شود

 


۲-اشخاصي كه صبر مي كنند تا اوضاع وشرايط عالي از راه برسد .هرگز كاري را به انجام نمي رسانند.زمان مطلوب براي عمل همين حالا است .

۳-زندگي به ما همان چيزي را مي دهد كه مي خواهيم.


۴-همه رويدادهاي زندگي آينه ايي است كه انديشه هايت را باز مي تا باند.

 

۵-افراد موفق هيچگاه نمي گذارند كه اوضاع وشرايط بيازاردشان.

 

۶-حد ومرزهاي ذهني ات را بگستر تا حدو مرز هاي زندگي ات را بگستراني .

 

 ۷-آرزوي سوزان لازم است اما كافي نيست .بايد معتقد باشي تا به آن آرزو برسي.

 

۸-وقتي تخيل و منطق با يكديگر در تضادند،همواره تخيل پيروز مي شود.

 
۹-اگر نداني به كجا مي روي معمولا به جايي نمي رسي.


۱۰-هركدام ازما به طريق خودمان ودر كار خودمان مي توانيم نابغه باشيم .حتي اگر جامعه ما را نابغه نداند.نبوغ يعني به انجام رساندن آنچه از آن لذت مي بريد.اين نبوغ راستين زندگي است.


۱۱-انسان متوسط از ترس حرف ديگران يا از ترس از دست دادن امنيت ،هرگز جرات نمي كنند كاري رو كه دوست دارند به انجام به رسانند.

۱۲-ذهنت را تقويت كن تا موقعيت ها تسليم آرزوهايت شوند.

۱۳-ايمان مي تواند كوه ها رو از جا بر كند .


۱۴-براي استفاده موثر از ذهنت بايد از اعتقاد به اقتدارش آغاز كني .
اكنون ودر اينجا زندگي مي كنيد نه در گذشته وآينده .

 

۱۵-چيزها آنقدر مهم اند كه ذهنت آنها را مهم بداند و مشكل وقتي مشكل است كه ذهنت آن را مشكل بداند.


۱۶-همواره به خاطر بياور كه در اوجي معين ابري وجود ندارد .اگر زندگي ات ابري است به دليل اين است كه روحت آنقدر كه بايد  بالا نرفته است.

دوشنبه 1387/11/28 توسط امید |


سلام لطفا قبل از خوندن اين مطلب كه از وبلاگ

ابركاكيا  و با اجازه علي جان برداشتم،پست قبلي رو

بخونيد.

 

 

 

 

 

 

 


آن‌چه از مُحرم فهميدم …

   فهميدم مُحرم ماهي ست که مردم سياه مي‌پوشند؛ بگو-بخند

نمي‌کنند؛ شادي و سرگرمي را رها مي‌کنند؛ جشن نمي‌گيرند.

 

   فهميدم به رقص و پاي‌کوبي نمي‌پردازند، مگر در عزاداري‌ها و زيرِ

پرچم‌هايِ سياه.

   فهميدم شب‌ها تا بامدادان بيدار اند و ديگران را نيز با صدايِ بلندِ

بلندگوها بيدار نگه مي‌دارند.

 

   فهميدم به ترانه‌هايِ تند و رقص‌آور گوش نمي‌دهند، مگر سروده‌اش

درباره‌يِ کربلا و عاشورا باشد و خواننده‌اش سياه‌پوشي ريش‌دار و

دروغ‌گو که از هيچ کوششي برايِ درآوردنِ اشکِ شنوندگان فروگذار

نمي‌کند.

   فهميدم مُحرم ماهي ست که مردم از دل-و-جان هزينه مي‌کنند برايِ:

 

   خريدِ طبل‌هايي با شعاعِ دو برابرِ بلندايِ يک انسان؛

 

   ساختِ نمادهايِ شگفت‌انگيز و گاه بي‌معنا از آهن و چوپ و

دست‌يازي به آن‌ها و گاه پرستيدن‌ِشان؛

 

   کشيدنِ پسراني با چهره‌هايي آراسته بر پرده‌هايي بزرگ، با تکيه بر

تواناييِ ذهن و خيالِ نگارگر؛

 

   برگزاريِ مراسمي پرسر-و-صداتر، نوراني‌تر، شلوغ‌تر، ديرپايان‌تر،

پررفت-و-آمدتر و، در يک کلمه، باشکوه‌تر از ديگران، با آوازه‌خوانِ بنام‌تر،

خوراکِ خوش‌مزه‌تر، چشم‌چرانيِ بيش‌تر و هر عاملِ ديگري که بتواند

برتري‌شان را به رخِ ديگران بکشد.

 

 

   فهميدم بايد وانمود کرد؛ و ديگر هيچ ...!

 

 

 

 


نفهميدم امام حسين که بود ...


نفهميدم چرا کشته شد ...


نفهميدم به دستِ چه کساني با چه انديشه‌ها و منشي کشته شد ...


نفهميدم يزيد که بود ...


نفهميدم ستم يعني چه ...


نفهميدم اسلام يعني چه ...


نفهميدم حسين از ما چه مي‌خواست ...

 


یه عمر دارم برای حسین عزاداری مکنم اما ساده ترین هدف حسین رو هم نفهمیدم

نفهمیدم که امر به معروف ونهی از منکر یعنی چه.....

 

نفهمیدم .......

نفهمیدم .......

نفهمیدم .......

نفهمیدم .......

 

 

در آخر اين جمله از دكتر شريعتي رو براتون قرار مي دهم :

 

 

 


حسين بيش از آب تشنه لبيك بود   افسوس كه بجاي افكارش زخمهاي

 تنش را نشانمان دادند و بزرگترين دردش را بي آبي ناميدند

(دكتر شريعتي)


یکشنبه 1387/10/15 توسط امید |

سلام

از این که دیر به دیر آپ می کنم ببخشید.امتحانات شروع شده و ما همکه شاگرد تنبل .شب امتحانی کار می کنیم .خدا شب امتحان رو از ما نگیره.

امید وارم عزا داری هاتون مورد قبول واقع شده باشه.

گفتم یه جمله از استادشریعتی براتون بزارم.

 

در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي کنند، و بر

 حسيني مي گريند که آزادانه زيست و آزادانه مرد. . . کاش ميشد لحظه

اي ابله نبود ...! کاش ميشد...! و چه کم بودند آنهايي که اين کاش را

 حقيقت يافتند... و چه کم خواهند بود........ اگر باطل را نمي توان

 ساقط کرد مي توان رسوا ساخت. اگر حق را نمي توان استقرار بخشيد

مي توان اثبات کرد طرح کرد و به زمان شناساند وزنده نگه داشت

 


شنبه 1387/10/14 توسط امید |

سلام بر همه


مي خواستم بگم .....


پشيمون شدم يه چيزه ديگه مي گم ......

 


دنيا خيلي كوچيكه ،خيلي خيلي .كوچيكتر از اوني كه فكرش رو بكني


آره دنيا با اين بزرگيش خيلي كوچيكه

 


شنيديد كه مي گن كوه به كوه نمي رسه اما آدم به آدم چرا


مربوط به همين كوچيكه


سعي كنيد دل كسي رو نشكنيد و سعي كنيد دل كسي رو شاد كنيد


 

 

 
 ما آدما با اين كوچيكيمون فكر مي كنيم خيلي بزرگيم


البته بعضيا زبوني مي گن كوچيكيم اما توي دلشون خودشون رو از خدا

 هم بزرگتر مي  دونن


بعضيا وقتي سوار يه ماشين مدل بالا ميشن


بعضيا با داشتن يه رشته خوب توي دانشگاه


بعضيا هم كه ضعيف تر هستن با يه موبايل مدل بالا يا حتي يه لباس به

قول بچه ها مارك دار ديگه خدا رو بنده نيستن


واقعا نيستن ها !!!!


چرا؟


نه واقعا چرا ؟
شما به من بگيد.

چه پست بي مزه ايي شد .


حالا ميخواهم پستم رو با مزه كنم .


اين سايت اهدای عضو هست.


ما كه ميميريم بياييد فايده داشته باشيم  مثلا من


كه توي عمرم هيچ فايده نداشتم وپر از گناهم مي تونم با اين كارم يه كم از

 باره گناهام كم كنم .حالا  اين فايده جنبه فردي كار بزرگ

شماست .خودتون ببينيد جنبه اجتماعيش چي هست .با اين


كار هم دل يكسري آدم نيازمند كمك رو شاد مي كنيد هم خدا رو از

 كارتون راضي  .مي بينيد ما آدماي كوچكيم مي تونيم كاراي بزرگ

انجام بديم .


. بياييد ما دعا كنيم مرگ مغزي بشيم تا  بتونيم عضوي از اين بدنمون رو اهدا كنيم.

 
نمي دونم چرا مطالبي رو كه نوشتم يه جورايي به هم ربط داره .خوب فكر كنيد
باور كنيد همين جوري اومدم پشت كامپيوتر وشروع كردم به نوشتن .بدون فكر قبلي.
سرتون رو ....ببخشيد چشمتون رو درد آوردم.(از بس نگاه به مانيتور كرديد).
شاد باشيد و.....شاد باشيد

پنجشنبه 1387/09/07 توسط امید |

پنجره باز

روزي دانشمندي آزمايش جالبي انجام داد... او اکواريمي شيشه اي

ساخت و با ديواري شيشه اي دو قسمت کرد . در يک قسمت ماهي

بزرگي انداخت و در قسمت ديگر ماهي کوچکي که غذاي مورد علاقه ي

ماهي بزرگ بود .

 

ماهي کوچک تنها غذاي ماهي بزرگ بود و دانشمند به آن غذاي ديگري

نمي داد... او براي خوردن ماهي کوچک بارها و بارها به طرفش حمله

 کرد، اما هر بار به ديواري نامرئي مي خورد. همان ديوار شيشه اي که

 او را از غذاي مورد علاقش جدا مي‌کرد .

 

بالا خره بعد از مدتي از حمله به ماهي کوچک منصرف شد. او باور

کرده بود که رفتن به آن طرف اکواريوم و خوردن ماهي کوچک کاري

غير ممکن است.

 

دانشمند شيشه وسط را برداشت و راه ماهي بزرگ را باز کرد؛ اما ماهي

بزرگ هرگز به ماهي کوچک حمله نکرد. او هرگز قدم به سمت ديگر

اکواريوم نگذاشت و از گرسنگي مرد. مي‌دانيد چرا؟

 

آن ديوار شيشه اي ديگر وجود نداشت، اما ماهي بزرگ در ذهنش يک

ديوار شيشه اي ساخته بود . يک ديوار که شکستنش از شکستن هر ديوار

 واقعي سخت تر بود؛ آن ديوار باور خودش بود. باورش به محدوديت.

باورش به وجود ديوار. باورش به ناتواني.

 

ما هم اگر خوب در اعتقادات خودمان جستجو کنيم، کلّي ديوار شيشه اي

 پيدا مي کنيم که نتيجهء مشاهدات و تجربيات ما است و بسياري از آنها

هم وجود خارجي ندارند و فقط در ذهن خود ساخته شده‌اند

 


پس سعي كنيد توي ذهنتون به جاي ساختن ديوار يك پنجره بسازيد كه هميشه دربش باز باشه.

www.hoode.blogfa.com

یکشنبه 1387/08/26 توسط امید |

دکتر علي شريعتي

 


رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم

 

 تا دوست را به ياري نخوانيم،

 

براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند

 

طعم توفيق را مي چشاند

 

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن

 

و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن

 

و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن

 

در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است

 

در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند

 

 ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند

 

"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است

 

" تنها" بودن ، بودني به نيمه است

 

و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم

 


دکتر علي شريعتي

 

سه شنبه 1387/08/14 توسط امید |

سلام.به علت مشکل پیدا کردن پارس تم مجبور شدم قالب عوض کنم.

البته یه آهنگ سه تار هم پیدا کردم.خوبی این آهنگ اینه که هم آرامش

 بخشه هم خودم بلدم اونو با سه تار بزنم.البته نباید از پیانوی زیبایی که

در آهنگ شنیده می شه غافل شد.

دوست دارم نظر تون رو درباره این موسیقی بدونم.

منتظرم.

 

جمعه 1387/08/10 توسط امید |


عشق بيشتر به رايحه مي ماند تا گل

 

گل داراي شکل وصورت است

 

شکل وصورت هر چيزي را محدود مي کند

 

در حالي که عشق حدي ندارد  وبي کران است

 

بي کرانه در قالب هيچ شکل وصورتي نمي گنجد

 

اما جهل ماست که به عشق

 

شکل وصورت و رنگ و قالب مي دهد.

 

(البته عشق فقط عشق به جنس مخالف(ليلي و مجنون )

 نيست .مي تونه عشق به يك رشته يا عشق به پدر

 ومادر باشه)

 

 

 


چه غم انگيز است

 عمري گداختن از غم نبودن كسي

 كه تا بود از غم نبودن تو مي گداخت

 

 

اگه مي خواهيد كه غم نخوريد وبه اين رنج مبتلا نشويد هركس رو كه دوست داريد بدون ترس از هر چيزي به آن بگوييد اين توصيه من نيست توصيه استاد اوشو است .امتحان كنيد پشيمان نمي شويد.استاد با تضمين اين را مي گويد.

شنبه 1387/08/04 توسط امید |

اینجا شهر هرت است!!!!!!!

سلام بر همه.اين پست يك پست تكراريه.قبلا در همين وب نوشت روًيت شده.پس دوباره بخونيد .حتي اگر قبلا  خوانده ايد.دست علي جان هم درد نكنه .

 

 

 

شهرِ هرت شهري ست آزاد، مستقل و خودکفا! هرتیان مسلمان اند و تنها نشانه‌یِ

 مسلمانی‌شان شناس‌نامه‌ها‌‌ی‌ِشان است. آن‌چه توجهِ مرا جلب کرد، آگهیِ تازه‌یِ

 کارگزارانِ هرت بود، که آن را از زبانِ چُماق به فارسیِ روان برگرداندم:

 

شهروندانِ گرامیِ هرتی!

ـ در سرمایِ استخوان‌سوزِ زمستان گاز نسوزانید! گازِ ما سال‌ها پیش به شهرهایِ

 همسایه پیش‌فروش شده است. بخاریِ برقی که هست! پتو که هست! جامه‌هایِ

 کلفت‌تر بپوشید!

ـ هنگامي که با دوستان و آشنایانِ‌تان تلفنی تماس می‌گیرید، سرِشان را به درد

 نیاورید و نرنجانیدِشان! سخن کوتاه کنید تا برایِ پرداختِ هزینه‌یِ تلفن‌ِتان ناچار

 نشوید زندگیِ‌تان را بفروشید! ما نیکخواهِ شما ایم.

 

ـ در لحظه‌لحظه‌یِ زندگی به یاد داشته باشید که آب مایه‌یِ زندگانی ست؛ پس در

 مصرفِ آن زیاده‌روی نکنید. به‌مَثل آبیاری نکنید، از خدا کمک بخواهید و

 راه‌هایي دیگر جست-و-جو کنید! دیر-به-دیر دوش بگیرید، برایِ خوش‌بو شدن

 افشانه‌هایِ خوش‌بوکننده را به کار بگیرید.

 

ـ برق به‌اندازه مصرف کنید! در تابستان به جایِ بهره‌برداری از چند خنک‌کن، به

 یک پنکه بسنده کنید. عرق سم‌هایِ زیان‌بار را از بدن می‌راند. کمي بیش‌تر عرق

 کنید، برایِ خودِتان بهتر است!

 

ـ جایِ بسي شادمانی ست که با قطعِ پیاپیِ گاز و آب و برقِ کارخانه‌هایِ تولیدی،

 در آینده‌یِ نزدیک به وضعِ شایسته‌یِ اقتصادی خواهیم رسید. وعده‌یِ الاهی حق

 است!

ـ چون گاز و آب و برقِ شما قطع است، خانه برایِ چه می‌خواهید؟! هر که بام‌اش

 بیش، برف‌اش بیش‌تر! اگر خانه نداشته باشید، آسوده‌تر خواهید زیست. نه

 یخچالي خواهید داشت که در اثرِ قطعِ پیوسته‌یِ برق بسوزد و نه بخاری‌اي که در

 اثرِ قطعِ گاز از کار بیفتد و از سرما بلرزید!

 

ـ پُرخوری مادرِ همه‌یِ بیماری‌ها ست. خوردنِ میوه، گوشت، برنج، چای و تاید(!) از نمادهایِ پرخوری ست.

 

ـ اکنون که سر-تا-پا نیازهایِ بنیادینِ مادّی، همچون خانه و خوراک، اید چه

 نیازي به کتاب دارید؟ کتاب خواندن را به پس از مرگ بسپارید؛ مگر به زندگیِ

 جاودانه‌یِ پس از مرگ باور ندارید؟!

 

ـ اگر هم در این میان، کارپردازیِ پرونده‌هایِ دادگاهی بیش از اندازه به درازا

 می‌کشد، نگران نباشید. این مسئله پیوندِ دوستیِ میان‌ِتان را استوارتر می‌سازد؛

 به جایِ دادخواست‌نویسی و هزینه‌یِ نابجایِ پول و وقت، یک‌دیگر را

 ببخشایید؛ این، هم برایِ شما و هم برایِ آنان بهتر است. مگر این که بخواهید

 سندي به وثیقه بگذارید که به‌حتم این کار را بکنید؛ چرا که دادوران برایِ گرفتنِ

 وام نیازمندِ سندهایِ گرانسنگِ شما ند.

در پایان، یادآور می‌شویم که ما همه‌یِ توش-و-توانِ خود را برایِ فریبِ شما به

 کار بسته ایم؛ شما نیز همچون ما سرِتان را از زیرِ برف درنیاورید!

 

چهارشنبه 1387/08/01 توسط امید |

من چند تا جمله كه به نظرم قشنگ بود رو توي ادامه مطلب براتون

 گذاشتم.بعضي هاشون رو نمي دونم مال كيه يا از كجاست .اما چون

قشنگ بود براتون گذاشتم .زير هر جمله نظر خودم رو باقرمز

گذاشتم .البته جسارت كردم .خلاصه ببخشيد ديگه.


 


ادامه مطلب

دوشنبه 1387/07/29 توسط امید |

قضاوت

قضاوت

 

اي خداي بزرگ به من کمک کن تا وقتي

 مي خواهم درباره ي راه رفتن کسي

قضاوت کنم, کمي با کفش هاي او راه

بروم

 

 

از استاد بزرگ دکتر علي شريعتي


 

جمعه 1387/07/26 توسط امید |

دل شكسته


دل شكسته

 

به درد آمدن قلب، ‌بسيار خوب است. با شادي آنرا بپذيريد و هرگز آنرا

سركوب نكنيد.

 

علاقه طبيعي ذهن اين است كه هرچه را دردآور است، ‌سركوب كند، در

 حاليكه با سركوب اين موارد، راه رشد و پرورش خود را سد مي كنيد.

 

دل براي اين است كه بشكند. دل بايد در اشك و آه بسوزد و ناپديد شود.

 هرگاه دلتان بسوزد و ناپديد شود، درست در جاي آن،‌ دل حقيقي را

خواهيد يافت. دل كنوني تان بايد بشكند. هنگاميكه دلتان بشكند، دل ژرف

 خواهيد يافت؛ درست مثل پياز، هر لايه اي كه برمي داريد، لايه اي

 جديدتر مي يابيد.

برگرفته از مطالب فیلسوف بزرگ (اوشو)

سه شنبه 1387/07/23 توسط امید |

و اين آغاز انسان بود .

از بهشت كه بيرون آمد دارايي اش فقط يك سيب بود.سيبي كه به وسوسه

آنرا چيده بود.و مكافات اين وسوسه هبوط بود .


فرشته ها گفتند :تو بي بهشت مي ميري.زمين جاي تو نيست.زمين همه

 ظلم است وفساد.انسان گفت:اما من به خودم ظلم كرده ام.زمين تاوان ظلم

 من است.اگر خدا چنين مي خواهد،پس زمين از بهشت بهتر است.


خدا گفت:برو و بدان ،جاده ايي كه كه تو را به بهشت ميرساند،از زمين

 مي گذرد؛زميني آكنه از شر وخير،آكنده ازحق وباطل،از خطا وصواب

 ؛واگر خير وحق وصواب پيروز شد،تو باز خواهي گشت و گر

 نه..............


و فرشته ها همه گريستند.اما انسان نرفت.انسان نمي توانست برود.انسان

 بر در گاه بهشت وا مانده بود.مي ترسيد ومردد بود.


وآن وقت خدا چيزي به انسان داد.چيزي كه هستي را مبهوت كرد و

كائنات را به غبطه واداشت.


انسان دست هايش را گشود و خدا به او "اختيار" داد.


خدا گفت:حال انتخاب كن.زيرا كه تو براي انتخاب كردن آفريده

شدي.برو وبهترين برگزين كه بهشت، پاداشِ به گزيدن توست.

 


عقل ودل و هزارن پيامبر نيز با تو خواهند آمد،تا تو بهترين را بر

گزيني.وآنگاه انسان زمين را انتخاب كرد.رنج ونبرد وصبوري را .


و اين آغاز انسان بود .


برگرفته از كتاب (پيامبري از كنار خانه ما رد شد) نوشته عرفان نظر آهاري

جمعه 1387/07/19 توسط امید |

ملاقات با دوزخیان

 

این آقای همای است .بروید ادامه مطلب

 ببینید چه خبره.!!!!!!!!!


ادامه مطلب

پنجشنبه 1387/07/18 توسط امید |

خودت قضاوت كن......

 

- به آنکه اعتراض مي‌کند که چرا دانشجويان دست مي‌زنند و

 

 صلوات نمي‌فرستند مي‌گويم: صلوات نفرستادن جوانان گناه توست.

 

 چرا که خود مي‌داني صلوات را به چه صورتي درآورده‌اي و

 

 برايش چه مصرف‌هايي درست کردي.يکي اينکه تا

 

 شخصيت گنده‌اي وارد مجلس شده صلوات فرستادي.

 

 مصرف ديگرش حرکت تابوت و جنازه است در ميان زندگان،

 

مصارف ديگرش هو کردن يک سخنران، پايين کشيدن يک منبري

 

 و مسخره کردن کسي. اين‌هاست مصارفي که تو براي صلوات

 ساخته‌اي.

 تو هرگز به دست بوسيدن اعتراض نکردي حالا به دست زدن اعتراض مي‌کني!؟

 


  اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت، اگر مثل خر قوي باشي،بارت مي كنند، اگر مثل اسب دونده باشي،سوارت مي شوند.... فقط از فهميدن تو مي ترسند.فقط از فهمیدن .همین .کاری کردن که اگر هم بفهمید ،محدوديد .حالا خودتون قضاوت كنيد اين جمهوري ، اسلامي است يا نه................

چهارشنبه 1387/07/10 توسط امید |

چند مطلب از osho

 

 

تنها زماني ميتوانيد به بعد برتر زندگي صعود کنيد که بعد پست را پشت سر گذاشته باشيد.

 

 

غمگين هستي ؟؟ پس برقص چرا که اندوه بسيار زيباست همچو گلي خاموش که درنهادت شکوفا شده است . تو در واقع انرژي موجود در اندوه را دگرگون کرده اي اين کار يعني کيمياگري تبديل فلزي پست به فلزي برتر همچون طلا .

 

 

 

هيچ باش در هيچ بودن است که به کل مي رسي اگر خود را کسي بپنداري راه را گم ميکني اگر خود را هيچ بپنداري به مقصد مي رسي .

 

 


گر اندوه خود را به جشن تبديل کني آنگاه خواهي توانست از مرگ خود نيز حياتي دوباره بيافريني پس تا وقت هست اين هنر را فرا بگير .

 

 


هر رخدادي را جشن بگير اگر غمگين هستي اندوه خود را جشن بگير يک بار سعي کن و خواهي ديد که مي تواني

 

 

کل بازي هستي چنان زيباست که تنها خنده ميتواند پاسخ ان باشد، تنها خنده ميتواند عبادت و شکر واقعي باشد

 

 


بزرگترين معجزه در جهان آن است که تو هستي، من هستم. بودن بزرگترين معجزه است.

 

 

 

نه نيازي به اميد است و نه نيازي به نوميدي . زندگي كن اينجا و همين لحظه . زندگي سراسر بهجت است ، همين جا نعمت مي بارد و تو به جاي ديگري نظر داري .

 

 

 


شاد باش ! مراقبه خودش به تو دست خواهد داد.شاد باش و مذهب خودش در پي خواهد آمد. شادماني شرطي اساسي است.مردم تنها وقتي مذهبي ميشوند که غصه دار و اندهگين اند-اين است که مذهبشان دروغين است.

 

 

 


همه ي لحظه ها زيبا هستند فقط تو بايد پذيرا و تسليم باشي. همه ي لحظه ها نعمت اند فقط تو بايد قادر به ديدن باشي. همه ي لحظه ها ميمون و مبارک اند. اگر تو با حق شناسي عميق بپذيري هرگز هيچ چيز عيب نخواهد کرد


 

سه شنبه 1387/07/02 توسط امید |

 

 

زندگي مثل اين عكسِ !!!


خوب نگاهش كن!!!


بالا وپايين داره.....


خدا هم توي قران گفته ،بعد هر سختي ،آسونيه

 

پنجشنبه 1387/06/28 توسط امید |

روی ماه ،میان ستاره ها

يك نفر دنبال خدا مي گشت،شنيده بود كه خدا آن بالاست و عمري ديده بود كه دست ها

 رو به آسمان قد مي كشد.پس هر شب از پله هاي آسمان بالا ميرفت،ابرها را كنار مي

 زد،چادر شب آسمان را مي تكاند،ماه را بو مي كرد و ستاره ها رو زير ورو.


او مي گفت:«خدا حتماً يه جايي همين جاهاست»و دنبال تخت بزرگي مي گشت به نام

 عرش ؛كه كسي به آن تكيه زده باشد.او همه آسمان را گشت اما نه تختي بود نه

كسي.نه رد پايي روي ماه بود ونه نشانه ايي ميان ستاره ها.


از آسمان دست كشيد،از جست و جوي آن آبي بزرگ هم.


آن وقت نگاهش به زمين زير پايش افتاد.زمين پهناور بود و عميق.پس جا داشت كه خدا را در خود پنهان كند.


زمين را كند،ذره ذره و لايه لايه و هر روز فروتر ميرفت و فروتر.


خاك سرد بود و تاريك و نهايت آن جز يك سياهي بزرگ چيز ديگري نبود.


نه پايين نه بالا ،نه زمين ونه آسمان.خدا را پيدا نكرد.اما هنوز كوه ها مهنده بود .دريا

 ها و دشت ها هم.پس گشت وگشت ،پشت كوه ها و قهر درياهارو،وجب به وجب

دشت را.زير تك تك همه ريگ ها را.لاي همه قلوه سنگ ها وقطره قطره آب ها

را.اما خبري از خدا نبود كه نبود.نا اميد شد از هرچه گشتن بود وهرچه جست و جو.


آن وقت نسيمي وزيدن گرفت.شايد نسيم فرشته بود كه مي گفت خسته نباش كه

 خستگي مرگ است.هنوز مانده است،وسيع ترين وزيبا ترين و عجيب

ترين سرزمين هنوز مانده است.سرزمين گمشده ايي كه نشاني اش روي هيچ نقشه ايي

 نيست.
نسيم دور او گشت وگشت :«اينجا مانده است،اينجا كه نامش تويي.»و تازه او خودش

 را ديد،سرزمين گمشده راديد.نسيم دريچه كوچكي را گشود.راه ورود تنها همين بود.و

 او پا بر دلش گذاشت و وارد شد.خدا آنجا بود و بر عرش تكيه زده بود و او تازه

دانست عرشي كه در پي اش بود،همين جاست.سال ها بعد كه به چشم هاي خود

برگشت ،خدا همه جا بود ؛هم در آسمان هم در زمين.هم زير

ريگهاي دشت هم پشت قلوه سنگ هاي كوه،هم ميان ستاره ها وهم روي ماه.

 

 

وقتي اين متن قشنگ رو از خانم عرفان نظر آهاري توي كتاب بسيار زيبا و قشنگه

«هر قاصدكي يك پيامبر است» خوندم ياده اين جمله افتادم كه ميگه: «اولين راه

 خدا شناسي ،خود شناسي
است.»

 

پنجشنبه 1387/06/28 توسط امید |

زیر گنبد کبود (جاده زندگی)


زير گنبد کبود

جز من و خدا

کسي نبود

روزگار رو به راه بود

هيچ چيز

نه سفيد و نه سياه بود

با وجود اين

مثل اينکه چيزي اشتباه بود

*

زير گنبد کبود

بازي خدا

نيمه کاره مانده بود

واژه اي نبود و هيچ کس

شعري از خدا نخوانده يود

*

تا که او مرا براي بازي خودش

انتخاب کرد

توي گوش من يواش گفت :

تو دعاي کوچک مني

بعد هم مرا

مستجاب کرد

*

پرده ها کنار رفت

خود به خود

با شروع بازي خدا

عشق افتتاح شد

سال هاست

اسم بازي من و خدا

زندگيست

هيچ چيز

مثل بازي قشنگ ما

عجيب نيست

بازيي که ساده است و سخت

مثل بازي بهار با درخت

*

با خدا طرف شدن

کار مشکلي ست

زندگي

بازي خدا و يک عروسک گلي ست

 

کتاب چاي با طعم خدا

عرفان نظر آهاري

سه شنبه 1387/06/26 توسط امید |

خدا كجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدا كجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


به دنبال خدا نگرد .....

خدا در بيابان هاي خالي از انسان نيست ......

خدا در جاده هاي تنهاي بي انتها نيست .....

خدا در مسيري که به تنهايي آن را سپري مي کني نيست ....

خدا آنجا نيست ....

به دنبالش نگرد.

خدا در نگاه منتظر کسي است که به دنبال خبري از توست.

در قلبيست که براي تو مي تپد ....

خدا در لبخندي است که با نگاه مهربان تو جاني دوباره مي گيرد ...

خدا آنجاست .......

خدا در خانه اي است که تنهايي در آنجا نيست،

 در جمع  عزيزترين هايت است ...

خدا در دستي است  که به ياري مي گيري ...

در قلبي است که شاد مي کني،

در لبخندي است که به لب مي نشاني .........

خدا در دير و بتکده و مسجد نيست ....

لابلاي کتاب هاي کهنه نيست ....

اين قدر نگرد ....

گشتنت زمانيست که هدر مي دهي ...

زماني که مي تواند بهترين ثانيه ها باشد ....

خدا در عطر خوش نان است ،

آنجاست که زندگي مي کني و زندگي مي بخشي

خدا در جشن و سروريست که به پا مي کني ...

آنجاست که عهد مي بندي و عمل مي کني ....

خدا را در کوچه پس کوچه هاي درويشي و دوري از انسانها نگرد ...

آنجا نيست ....

 او جايي است که همه شادند،

جايي است که قلب هاي شکسته اي نمانده ...

در نگاه پرافتخار مادريست به فرزندش،

و در نگاه عاشقانه زني به همسرش،

و در انديشه کودکي که مي پندارد پدرش قهرمانيست در دنيا ....

قويترين است و کاملترين ...

همه چيز را مي داند.

آخر او پدر من است ....

خدا را در غم جستجو نکن،

در کنج خاک گرفته آنچه که سال ها روايت کرده اند نگرد ...

آنجا نيست ...

خدا را جاي دگر بايد جستجو کني ....

جوانمردهايي که با پاي پياده ميروند به جستجوي خدا او را نخواهند يافت ...

خدا نزديکتر از آنست که فکر مي کنيم

در فاصله نفس هاي من و توست که به هم آميخته ....

در قلبيست که براي تو مي تپد ....

در ميان گرماي دستان ماست که که به هم پيچيده.....

خدا اينجاست مهربان من

اينجا ....

دوشنبه 1387/06/25 توسط امید |





کوتاه، آموزنده، خواندنی
یادداشت‌ها و دل‌نوشت‌ها
درباره‌یِ زادگاه‌ام، کاشان
فلسفه‌بافی و حکمت‌ورزی
سروده‌هایِ گزیده‌یِ من
رایانه و اینترنت و نرم‌افزار

هيچ ... (منيرخاتون)
تنها در باغ (قاسم)
پـــــرواز
عبدالجبار کاکایی
پيشى و جوجو
دالتون‌هایِ كامپيوتر
تنها ترين ستاره
هستم(علي ضيا)
خليل جوادي
عرفان نظر آهاري(حيف مي شه نري و نخوني)
ني سار
كانون دوست داران موسيقي
نت آهنگ
راز نو
نيك آهنگ كوثر
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد(گلشيفته)
آتيش پاره(فصاحتي است اگر با زبان الكن من......)
عرفان.آزادي.برابري(ما هستيم ايراني)
ستاره ي شاعر
نوشته هاي به ياد ماندني
كرشمه ي مضراب(وبلاگ ديگر خودم)
تنها(حامد)
باران
خــــــــــــدا جبران تمـــــــــام نداشته های من است.(اشکهای یواشکی)
ابرکاکیا(علي عزيز)
چهارچوب(آقا مصطفي)
هفتان
ققنوس(وبلاگ دوم ستاره شاعر)
*ما هستیم* اصفهان
مجمع وبلاگ نويسان كاشاني
قالب وبلاگ

ابر کاکیا

RSS 2.0

Designed By ParsTheme